پنجشنبه20. اسفند 1388
24. ربيعالاول 1431
10. مارس 2010
24. ربيعالاول 1431
10. مارس 2010
فرا اطلاع
وبلاگ
سند چشم انداز سازماني
برگزيده
| اقتصاد ملى و آفت هاى آن، اقتصاد جهانى و چشم انداز 20 ساله |
|
|
| دوشنبه, 21 بهمن 1387 ساعت 20:05 |
|
نويسنده با تشريح چشمانداز بيست ساله اقتصاد ملى كشور به مقايسه اقتصاد ايران قبل و بعد از انقلاب پرداخته و يادآور شده است كه برخلاف وابستگى شديد اقتصادى قبل از انقلاب، پس از پيروزى انقلاب، استقلال اقتصادى، سياسى، فرهنگى و دفاعى از اصول انكارناپذير ديدگاههاى حضرت امام خمينى(ره) بوده كه همواره بر فراگيرى دانش فنى، تكنولوژى و نيز تلاش براى توسعه اقتصادى و نيل به خودكفايى و كارآفرينى و ابتكار در عرصه توليد، صنعت، تجارت، خدمات تأكيد مىفرمودند. وى سپس به عوامل مهم آسيبپذيرى اقتصاد ايران پرداخته و بر لزوم تكيه بر تئورىهاى صحيح و قابل اجراى اقتصادى، مديريت اصولى بر منابع، زمانبندى پروژههاى اقتصادى، سياستگذارى دقيق و عميق و اتخاذ تدابير اساسى در راستاى توسعه اقتصادى اشاره نموده است. نويسنده سرانجام با اشاره به تلاش كشورهاى صنعتى و سرمايهدارى براى تصرف بازارهاى جهان، مسلمانان را به كنار گذاشتن تفكر تكيه بر نفت و اقتصاد تك محصولى و ضرورت حركت به سمت و سوى ايجاد باور خودكفايى در آحاد جامعه، درك عميق شرايط، شناخت توان ملى و عوامل بحرانزا و اولويت تفكر استراتژيك اقتصادى در راستاى توسعه اقتصادى و ورود به عرصههاى رقابت با تكيه بر منابع و ثروت ملى فراخوانده است. نويسنده بر اين باور است كه با توجه به موارد فوق مىتوان با پدرسالارى امريكا در صحنه اقتصادى جهان مقابله كرد. مقدمه: در فرازى از چشمانداز 20 ساله كشور، براى جهتگيرى و جهش در اقتصاد ملى چنين آمده است: ايران كشورى، توسعه يافته با جايگاه اول اقتصادى، علمى و فنآورى در سطح منطقه با هويت اسلامى و انقلابى خواهد بود كه الهامبخش در جهان اسلام بوده و در روابط بينالملل، تعاملى سازنده و مؤثر خواهد داشت. ترسيم چنين جايگاهى براى اقتصاد ملّى، صرفا يك آرمان نيست بلكه قابل دسترس مىباشد. وليكن براى تحقق آن نياز به آگاهى و عزم ملّى است. مىبايستى محيط داخلى و خارجى مستمرا مورد شناخت قرار گيرد و توان بالقوه و بالفعل در فرآيندهاى اقتصادى موردسنجش قرار گرفته، با حداكثر ظرفيت مورد بهرهبردارى قرار گيرد. در اين مقوله كه پيش روى صاحبان انديشه گشوده خواهد شد، تصويرى از فراز و نشيبهاى اقتصاد ملى در ربع قرن پس از پيروزى انقلاب اسلامى و تصويرى از اقتصاد جهانى ارائه مىشود تا امكان نتيجهگيرى فراهم گردد. اقتصاد ايران قبل از پيروزى انقلاب اسلامى: اقتصاد ايران قبل از پيروزى انقلاباسلامى بر محور فروش نفت استوار بود و بازار داخلى بر روى انواع كالاهاى خارجى باز بود، شركتهاى چند مليتى كه توسط كشورهاى توسعهيافته صنعتى و سرمايهدارى حمايت مىشدند، سرريز توليدات و همچنين كالاهاى استوك و فروش نرفته خود را به راحتى سرازير بازار ايران مىكردند. صنعت ايران، صنعتى مونتاژ و كاملاً وابسته بود، ايجاد اين صنايع در راستاى منفعت بيشتر براى آنها بود، چرا كه از كارگر و انرژى ارزان، نيز برخوردار بودند. صنايع نظامى كشور نيز وضعيتى بهتر نداشت و عمده نياز تسليحاتى، از درآمدهاى نفتى خريدارى مىگرديد و ساخت داخل بىمفهوم بود، طراحان، مهندسين و كارآفرينان و مديران ايرانى در بخشهاى توليدى و صنعتى ارادهاى از خود نداشتند و صرفا عواملى براى اجراى سياستها و برنامههاى شركتهاى بزرگ خارجى بودند. ارزش افزودهاى كه از اين صنايع ايجاد مىشد، صاحبان و مالكان صنعت مونتاژ از سهم بسيار اندكى برخوردار بودند. وضعيت كشاورزى نيز، وضعيتى از هم گسيخته داشت. بطوريكه علىرغم وجود منابع طبيعى سرشار و برخوردارى از سرزمينى آباد و گسترده و با آب و هواى مناسب و متفاوت، عمده محصولات كشاورزى و دامى از خارج خريدارى مىگرديد و از اين بابت نيز وابستگى شديد وجود داشت. در صورتيكه بخواهيم تعريفى خلاصه از اقتصاد ايران در قبل از پيروزى انقلاباسلامى داشته باشيم، بايد چنين بيان داشت كه: علىرغم اجراى 5 برنامه 7 ساله و 5 ساله ميان مدت در طول دوران حاكميت رژيم سابق؛ اقتصاد ايران، اقتصادى تكمحصولى و وابسته به نفت بود، اين اقتصاد نه تنها هيچگونه زمينهاى براى خود شكوفايى و بالندگى دربرنداشت، بلكه همه استعدادها و توان ملى را نيز، زايل مىكرد و اجراى برنامههاى مذكور به هر ميزان به سالهاى پايانى برنامه مىرسيد، به جاى فراهم نمودن زمينههاى استقلال و شكوفايى اقتصادى، زمينههاى وابستگى بيشتر را به ارمغان مىآورد. تا جاييكه در سالهاى 1356 و 1357 كه مصادف با پيروزى انقلاباسلامى است، مديران و صاحبان چنين اقتصادى كه به كمك صاحبان شركتهاى بزرگ و چند مليتى خارجى پايهريزى كرده بودند، ايران را ترك گفتند و به شركتهاى اصلى پناه بردند و دولت انقلاب مجبور شد تا قريب به اتفاق واحدهاى كوچك و بزرگ توليدى، خدماتى و بازرگانى را با بدهىهاى كلان بانكى، ملّى اعلام نمايد و رأسا خود اداره نمايد كه چنين فرآيندى، هر چند تنها راه نجات اقتصاد ملى در اوايل پيروزى انقلاب اسلامى بود وليكن در مقاطعى كه نياز به جهش اقتصادى و بهره گرفتن از همه پتانسيلهاى اقتصادى مىبود، به جهت دولتى شدن كليه ساز و كارهاى اقتصادى، عوارض زيادى را دربرداشت كه در جاى ديگر لازم است توضيح داده شود. امام (ره) و شكوفايى اقتصاد ملى: پس از پيروزى انقلاباسلامى، استقلال اقتصادى، سياسى، فرهنگى و دفاعى از اصول خدشهناپذير در ديدگاههاى حضرت امام(ره) مطرح گرديد و ايشان دائما بر اين اصول تأكيد داشتند و جامعه را در اين راستا جهت داده و رهبرى نمودند. بطوريكه استقلال اقتصادى، در دهههاى اخير، مسأله اصلى بسيارى از كشورهاى استقلالطلب كه از ايران الگو مىگرفتند نيز شد. امام(ره) براى ايجاد و استقرار اقتصاد ملى اعلام مىدارند: «شما حالا از اول شروع كنيد و قصدتان بر اين باشد كه خودتان مستقل در همه چيز باشيد، در فرهنگ مستقل باشيد. در صنعت مستقل باشيد، در زراعت مستقل باشيد، وقتى كه بنابراين معنا گذاشتيد و با اين عزم وارد ميدان شديد، مىتوانيد كه كشور خودتان را نجات دهيد و كشور خودتان را مستقل كنيد و بيمه كنيد.»(2) «مادامى كه بخواهيم مستقل باشيم و زير بار وابستگى نرويم، بايد تحمل اين مشكلات و قدرت مبارزه با آن را پيدا كنيم، بايد زحمت بكشيم تا در همه جناحها خودكفا باشيم، امكان ندارد كه استقلال به دست بيايد قبل از اينكه استقلال اقتصادى داشته باشيم» (3) «چقدر براى يك مملكت عيب است و سرشكستگى كه دستش را دراز كند طرف آمريكا كه گندم بده، كشكول گداييش را باز كند، پيش دشمنش و از او بخواهد كه رزقش بدهد، چقدر براى ما سرشكستگى دارد و تا اين ملّت بنايش را بر اين نگذارد كه كشاورزيش را تقويت كند و بسازد با آنكه خودش به دست مىآورد، ما نمىتوانيم استقلال پيدا كنيم»(4) حضرت امام(ره)، دريافت دانش فنى و تكنولوژى را از آنهايى كه در اين زمينه پيشى گرفتهاند جايز دانسته و تشويق مىكنند و در مقابل، از خودباختگى و ناباورى و عدم اعتماد و اتكا به خود را نفى نموده و اعلام مىدارند: «نبايد اگر صنعتى از آنها مىگيريم، انگليسى يا روسى يا آمريكايى شويم، بلكه بايد مسلمان بود. استفاده از علوم و گرفتن آن از ديگران مانعى ندارد»(5) در نگاه امام(ره)، استقلال اقتصادى و نيل به خودكفايى به مفهوم محصور نمودن خود نيست بلكه دعوت مىكنند تا آحاد جامعه، حضورى فعال، مولد و كارآفرين و مبتكر در عرصههاى توليد، تجارت داشته باشند و از همه فرصتهاى اقتصادى به نفع خود و رفاه عمومى استفاده نمايند و از اين طريق ننگ وابستگى و گدايى را از چهره كشورى كه مىخواهد با عزّت زندگى كند، بزدايند.اين آرمان بلند امام، در سالهاى پس از پيروزى انقلاباسلامى، نه تنها به صورت يك فرهنگ نهادينه شد، بلكه جنبههاى اجرايى آن در همه بخشهاى اقتصادى، گسترده گرديد كه امروز شاهد و ناظر پيشرفتهاى حاصله هستيم و از طرفى چنين ايده و آرمانى در دههاى اخير، بعنوان يكى از آرمانهاى كليه جوامع در حال توسعه مطرح شده است و رهبران ملى كشورها، يكى از مهمترين اهدافى را كه دنبال مىكنند، استقلال اقتصادى و رسيدن به سطح كشورهاى پيشرفته و محو شكاف بينالملل غنى و فقير مىباشند. اقتصاد ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى: با گذشت بيش از دو دهه از پيروزى، علىرغم پيشرفتهايى كه در بخشهاى مختلف اقتصادى، اعم از صنعت، كشاورزى، تجارت و خدمات حاصل گرديده است، اقتصاد ايران همواره با فراز و نشيبهايى روبرو بوده است، در سه دوره جنگ تحميلى و محاصره شديد اقتصادى، دوران سازندگى و در دوره اخير، همواره اقتصاد ايران از داشتن يك نظريه و تئورى منسجم اقتصادى رنج برده است، تئورى واحدى كه صاحبان انديشه و تصميم و عمل بر آن اجماع نظر داشته باشند و اين نظريه مبنا و محور حركت براى پيشبرد و شكوفايى اقتصاد شود. بديهى است تا چنين نظريه واحدى مدون نگردد، بسيارى از فرصتهاى اقتصادى از دست خواهد رفت، چرا كه بخشهاى مختلف اقتصادى در مقابل هم قرار گرفته و بجاى بهرهمندى از همه توانمنديهاى كشور و ايجاد ساختارى منسجم و همافزا، اتلاف منابع صورت مىگيرد. كشورهاى توسعهيافته صنعتى، رشد و شكوفايى اقتصاد خودشان را مديون، نظريهپردازىهاى كلاسيك هستند كه تفكر آنها به عنوان يك تفكر واحد اقتصادى در پيكره اقتصادى آنها شكل گرفت و امروز نيز در ادامه همان تفكرها، تئورىهاى اقتصاد مدرن توسط ساير نظريهپردازان ارائه و بكار گرفته ميشود و شالوده سياستگذارىها و برنامهريزىهاى دولتهايشان قرار مىگيرد. در ايران پس از پيروزى انقلاباسلامى، سه دوره كاملاً متفاوت از بعد نگرش اقتصادى وجود داشته است، در سالهاى 1360 تا 1368، هر چند شرايط ويژه و بحرانى به جهت وجود جنگ تحميلى بر كشور سايه افكند، اما نگرش حاكم بر اقتصاد ايران يك نگرش «دولتى» بود. نگرشى كه سالها در كشورهاى سوسياليستى تجربه شده بود و عملاً نتوانسته بودند به اهداف موردنظر خودشان كه شعارهايى مانند عدالت اجتماعى و رفاه همگانى بود برسند. اين كشورها به يكباره پس از فروپاشى بلوك شرق، به زيانهاى انبوه چنين طرز تفكرى پى بردند و مجبور به تجديدنظر در تفكرهاى اقتصادى خود شدند. اما در سالهاى 1368 الى 1376 كه همراه با تدوين و اجراى برنامههاى اول و دوم توسعه اقتصادى و اجتماعى مىباشد. نوع نگرش اقتصادى، آزادسازى اقتصاد مىباشد. اين نگرش هر چند مثبت تلقى مىشود وليكن از جهت اينكه از يك پشتوانه فكرى و مطالعه شده برخوردار نبود، عملاً نتوانست از مبانى ايدئولوژيك سرچشمه گرفته و ساز و كارهاى لازم براى نهادينه كردن چنين نگرشى در جامعه شود. نتيجه اين رفتار اقتصادى، افزايش بدهيهاى ارزى و نرخ تورم بالا بود، هرچند نبايستى دستآوردهاى بزرگ دوران سازندگى را كه در اين مقوله نمىگنجد فراموش نمود. دوران اخير كه از سال 1376 شروع شده است، عملاً و عامدا هيچگونه نگرشى برفرآيندهاى اقتصادى كشور حاكم نبوده و فعاليتهاى كلان اقتصادى كاملاً تحت شعاع گرايشهاى تند سياسى و فرهنگى قرار گرفته است، برآيند چنين رفتار اقتصادى، افزايش نرخ رشد بيكارى و كاهش نرخ برخى شاخصهاى اقتصادى و عدم تحقق اهداف برنامه سوم توسعه اقتصادى و اجتماعى بوده است. عوامل مهم آسيب پذيرى اقتصاد ايران: همانطور كه اشاره شد، عامل اصلى و مهم، كه نتوانسته است اقتصاد ايران را از آفتهاى مختلف مصون بدارد، نداشتن تئورى اقتصادى است تا در پيكره اقتصادى كشور دميده شود. وليكن عوامل مديريت و منابع سرشار نفتى نيز نقش دوم و سوم را داشتهاند. عدم مديريت صحيح بر منابع و يا مديريت پرهزينه باعث شده است تا اهداف كوتاه مدت همواره مورد توجه قرار گرفته و روزمرگى بر عملكرد سيستم مديريتى كشور چيره شود و بسيارى از پروژههاى اقتصادى كشور در چارچوب برنامههاى زمانبندى به ثمر نرسد و در نتيجه غيراقتصادى شده و از طرفى درآمدهاى نفتى، مديريت عالى كشور را به وسوسه انداخته است و باعث گرديده تا مشكلات روزمره و موانع سر راه را با تزريق درآمدهاى نفتى مرتفع سازد، تداوم اينگونه رفتار اقتصادى در دوران پس از پيروزى انقلاباسلامى دولتمردان را از سياستگذاريهاى عميق و پيشبرنده و تدابير اساسى با دورنماهاى بلندمدت باز نگه داشت و آنها را سست نمود. در اينجا مناسب است به صحبتهاى ماهاتير محمد نخستوزير سابق مالزى اشاره شود: ايشان اخيرا در سخنرانى خود «در مجمع اقتصادى جده ـ 2004» مىگويد:(6) «اگر جوامع مسلمان تفكر فروش نفت را كنار بگذارند، مىتوانند مانند ساير كشورهاى غيرمسلمان به پيشرفت برسند. تا مسلمانان اين تفكر را كنار نگذارند امكان پيشرفت براى آنان ميسر نيست، زيرا جوامع مسلمان با چنين تفكرى مانند ورزشكارانى هستند كه در ميدان رقابت با دست و پاى غل و زنجير بسته به رقابت حريف خود مىروند. بايد تفكرى كه معتقد است كشورهاى مسلمان نمىتوانند به خوبى اداره شوند را كنار بگذاريم. وى همچنين در اين سخنرانى اشاره دارد كه: تمدن مسلمانان روزگارى از همه تمدنهاى تاريخ بشر جلوتر بود. بنابراين امروز، مىبايستى همواره تا رسيدن به هدف تلاش كنند و شكست پياپى نبايد آنان را نااميد نمايد و مالزى به عنوان يك كشور مسلمان در نظر دارد سال 2020 به توسعه كامل برسد و براى رسيدن به اين هدف بزرگ بايد به سختى تلاش كند.» همگرايى در اقتصاد جهانى: كشورهاى مختلف جهان، خصوصا كشورهاى توسعهيافته صنعتى و سرمايهدارى در دهههاى اخير، تلاش نمودهاند تا براى تصرف بازارهاى خارجى و منفعت بيشتر، بازارهاى مشترك و منطقهاى را بوجود آورند، كشورهاى عضو اتحاديه اروپا، آمريكاى شمالى و آسيايى پيشرفتهأ سه ضلع مثلى هستند كه اين همگرايى بزرگ و برجسته را ايجاد كردهاند و مىروند تا سمت و سوى اقتصاد جهانى را تعيين نمايند. در حال حاضر مختصات كشورهايى كه اين همگرايىهاى منطقهاى را بوجود آوردهاند به شرح ذيل اشارهاى كوتاه مىشود(7): كشورهاى اتحاديه اروپا (EU): از كل تجارت خارجى اين كشورها 68% از آن بين اعضاء و داخل اتحاديه انجام مىشود. تشكيل اتحاديه اروپا باعث شده است تا روز به روز قدرتمندتر و به يكديگر وابستهتر شوند. كشورهاى آمريكاى شمالى (NAFTA): از كل تجارت خارجى اين كشورها، 36% بين خودشان بوده است. كشورهاى جنوب شرق آسيا (ASEAN): از كل تجارت خارجى اين كشورها، 20% بين خودشان بوده است. كشورهاى جنوب شرق آسيا عبارتند از: اندونزى، مالزى، تايلند، فيليپين، سنگاپور، برمه، لائوس، ميانمار كه بعدها سه كشور ژاپن، كره جنوبى و چين نيز بدآنهاپيوستند و، 3+ASEAN شكل گرفت و صندوق پول آسيايى و پيشنهاد واحد پول بين آنها مطرح شد. معادل بودن حجم تجارت خارجى و ذخيره پولى اين كشورها با آمريكا و اروپا از هم آوردى و نقطه قوت آنها مىباشد وليكن اختلاف فرهنگى گسترده و تفاوت در نظامهاى سياسى و سطح توسعه اقتصادى از جمله نقاط ضعف آنها محسوب مىشود. كشورهاى اسلامى (OIC): اين كشورها در سازمان كنفرانس اسلامى گرد هم آمدهاند و مركب از 46 شكور اسلامى هستند كه از كل تجارت خارجى آنها، 11% بين آنها صورت مىگيرد. كشورهاى (ECO): شامل ايران، تركيه، پاكستان، افغانستان، آذربايجان، قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان، تركمنستان، ازبكستان هستند كه كمتر از 7% كل مبادلات تجارى آنها در بين آنها انجام مىشود. اين همگرايىهاى منطقهاى، زمينههاى اقتصاد جهانى را در آينده جهان فراهم نموده است. بديهى است زمان و سرعت شكلگيرى اقتصاد واحد جهانى كه در بازارهاى كاملاً پيوسته بهم عمل خواهد نمود و كليه مرزهاى تجارى را در هم خواهد نورديد، بستگى به ساز و كارهايى دارد كه در مورد آنها، اجماع جهانى لازم است. مختصات اقتصاد جهانى: اقتصاد جهانى، اقتصادى است كه در زمان واحد، در مقياسى به پهنه كره زمين عمل خواهد كرد. و داراى ارگانيسمى است كه هيچ كدام يك از دولتها و نظامهاى اجتماعى مختلف با هر وضعيت اقتصادى نمىتوانند خارج از آن بطور طبيعى توسعه پيدا كنند. در اين اقتصاد، توليد جهانى، توسعهاى بىوقفه طلب نموده و همواره سعى دارد بر محدوديتهاى زمانى و مكانى فائق آيد، بطوريكه معاملات تجارى چند ميليارد دلارى در ظرف چند ثانيه بر روى مدارهاى الكترونيكى در سراسر جهان انجام مىشود. در آن نيروهاى متخصص، حركتى آزاد خواهند داشت و پشت ديوارهاى ادارههاى مهاجرت متوقف نخواهند ماند و نوآورى از طريق حركت آزاد دانشمندان، مهندسان و مديران در سازمانهاى كوچك و بزرگ اشاعه خواهد يافت و از طرفى سرمايه و كالا نيز با تحرك بسيار زياد و آزاد فى مابين بازارها و كشورها عمل خواهند نمود. بديهى است، حركت توفنده اقتصاد جهانى، اقتصادهاى ملى ضعيف را به تصرف خود درآورده و به نوعى وابسته به خود خواهد كرد. عرصههاى رقابت بصورتهاى ديگرى تعبير شده و حلقههاى رقابت، بسيار تنگتر از گذشته مىشود. براى اينكه بتوان تصويرى از ابعاد كمى اقتصاد جهانى داشته باشيم. اشاره به ارقام و آمارى مىشود كه در سال 1988 منتشر شده است:(8) جهان با جمعيتى بالغ بر 6 ميليارد نفر، توليدى معادل با ارزش 29 هزار ميليارد دلار داشته است و ارزش صادراتى جهانى در سال مذكور بالغ بر 6 هزار ميليارد دلار بوده است و حجم سرمايهگذارى خارجى به 350 ميليارد دلار رسيده است. از طرفى در دهه اخير، بطور ميانگين، توليد كالا 9/3%، تجارت كالا 6% و حجم سرمايهگذارى 17% رشد داشته است. ارزش توليد جهانى توسط شركتهاى چند مليتى و فرامليتى، 25% ارزش توليد جهانى را تشكيل داده است و 31 ارزش افزوده آن در محل اصلى استقرار آنها بوده است و سهم ارزش توليد اتحاديه اروپا 6/24%، آمريكاى شمالى 18% و آسياى پيشرفته 9/26% از كل ارزش توليد جهانى است. در حال حاضر، 29 كشور توسعه يافته صنعتى 5/79% ثروت جهان را در اختيار دارند و 163 كشور ديگر تنها 20% از اين ثروت برخوردار هستند و سهم 63 كشور صادر كننده مواد خام از كل ثروت جهانى فقط 6/4% مىباشد. در دهههاى اخير كه مباحث اقتصاد جهانى در حال شكلگيرى است. سازمانهاى جهانى نيز تشكيل تا ساز و كارهاى اجرايى آنرا نيز فراهم نمايند كه مىتوان سازمانهاى ذيل نام برد: صندوق بينالمللى پول (IMF)، بانك جهانى، سازمان تجارت جهانى (WTO) كه بالغ بر 142 كشور جهان با جمعيتى بالغ بر 5 ميليارد نفر و تجارتى بالغ بر 90% تجارت جهانى در اين سازمان عضو شدهاند. فراتر از همه اين سازمانها، مجمع جهانى اقتصاد است كه ساليانه تشكيل جلسه مىدهد و سمت و سوى اين اقتصاد را مشخص مىكند و تحليل گران اقتصادى آخرين نقطه نظرات خود را پيرامون آن مطرح مىنمايند. از جمله در نشست 2004 اين مجمع جهانى كه در سوئيس تشكيل گرديد، رشد اقتصاد جهانى را 3/5% اعلام نمود. اما آنچه كه در اين مجمع بدون پاسخ ماند، سئوالات و نگرانىهايى بود كه از رشد غير متوازن اقتصاد جهانى وجود دارد بطوريكه استفان نيوهاوس، تحليل گر اقتصادى در اين خصوص سخنرانى كرد و گفت: اگر نمىتوان به رشد متوازن اقتصادى رسيد و 3/5% رشد براى اقتصاد جهان، روندى خوش بينانه است به جهت اين باشد كه: «چندين سال است ايالات متحده آمريكا به عنوان نيروى محركه اقتصاد جهانى ايفاى نقش مىكند، فراز و نشيبهايى كه در فرآيند اقتصاد اين كشور ايجاد مىشود، اقتصاد جهانى را آسيبپذير مىسازد كه در سالهاى اخير كسرى بودجه سرسام آور و يا اعمال فشارهاى نزولى بر ارزش دلار اين كشور مىتوان اشاره كرد.» اين است كه به نوعى، عليه پدرسالارى آمريكا در صحنه اقتصادى جهان، اجماع جهانى در حال شكلگيرى است. بسيارى از صاحب نظران، جهانى شدن را يك تئورى نظم يافته با تصوير چنين شرايطى از فضاى اقتصادى در جهان براى ترسيم راه آينده و تحقق اهداف استعمارى كشورهاى توسعه يافته و زمينههاى نفوذ آمريكا و اروپا در كشورهاى در حال توسعه مىدانند و حتى مخالفتهايى از درون كشورهاى توسعه يافته صنعتى بر عليه تئورىهاى جهانى شدن اقتصاد در سطح وسيع و گستردهاى انجام مىشود كه نمونه بارز آن در اجلاس سياتل بود. چشم انداز بلند مدت اقتصاد ايران با تصوير چنين شرايطى از فضاى اقتصادى در جهان براى ترسيم راه آينده و تحقق اهداف چشم انداز 20 ساله، لازم است، دركى عميق از شرايط و شناخت توان ملى كشور از ابعاد مختلف حاصل شود و عوامل بحران زا كه باعث تهديد در سطح ملى هستند مورد شناسايى واقع شده تا راه كارهاى مناسب و پايدار براى استفاده از حداكثر توان ملى و غلبه بر توان فرسايىها ارائه گردد. مىبايستى فى مابين تمامى دستگاههاى اجرايى اعم از اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى همگرايى ايجاد شود، تا ساختار اجرايى كشور بصورتى هدفمند، كارآمد و منسجم درآيد. توسعه زيربناهاى فيزيكى ـ اقتصادى در اولويت كامل قرارگيرد و كسانى در جايگاههاى سياست گذارى و برنامهريزىهاى كلان كشور قرار گيرند كه از تفكر استراتژيك برخوردار باشند و در نهايت ايجاد اين باور در آحاد جامعه كه مىتوانند براى آيندهاى كه ايران در جايگاه اول اقتصادى، علمى، فنآورى در سطح منطقه قرارگيرد تصميم بگيرند. پى نوشت ها: 1. كارشناس اقتصادى 2. صحيفه نور، جلد 10، ص 278 3. صحيفه نور، جلد 18 ص 164 4. صحيفه نور، جلد 10، ص 278 5. صحيفه نور، جلد 18 ص 164 6. روزنامه كيهان بهمن 1382 7. نشريه راهبرد، مركز تحقيقات استراتژيك 8. نشريه راهبر، مركز تحقيقات استراتژيك |
اخبار روز
- آيتالله مهدوي كني:همچنان پاي سخنراني آقای هاشمی مينشينيم
- اختلاف، تشتت، اتلاف منابع، اتلاف وقت ضررهایش عیان است
- راهآهن شیراز هنوز فعال نیست !
- سخنان مهم آیت الله هاشمی رفسنجانی در اجلاسیه خبرگان
- 207 همان 206 پلاس است!
- متن نامه نوه امام به رئیس صداوسیما
- نامه دکتر علی مطهری به مهندس موسوی
- توهم عقب نشيني هسته اي !
- نامه شدیداللحن سیدحسن خمینی به رئیس صدا و سیما
- آیت الله هاشمی رفسنجانی:به صورت كتبي مطالبي را گوشزد خواهم كرد.


